تبليغاتX
روزگار غریبی ست نازنین!
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.

بعد از مدت تقريبا دو ماه سلام

سلام به همه ي آبجيهاي گل وداداشاي خوب

اميدوارم همه تون خوب خوب باشين و منو يادتون نرفته

باشه.راستش تو اين مدت طولاني اونقدر درگير بودم كه وقت

نداشتم از طرفي آماده شدن براي كنكور واسه آدم فرصتي نميزاره

.ديدم بدون خدافظي اگه تعطيل بشه خيلي زشته و اين

آخرين پست اين وبلاگ هستش.با همه ي پستام.باهمه ي نظرهاتون

با همه ي خوبيها و لطفاتون.با خنده ها گريه ها.با خاطره ها....

روزاي خوبي بود .اين وبلاگ براي من هميشه مقدسه چون

حداقل يه كمي از احساساتم توش بوده...

اگه نتونستم به همتون سر بزنم حلالم كنين.من ديگه نت نميام.

حوصله ووقت ندارم ...

خدانگهدارتون باشه.

نازنينم چه دعا بهتر از اين

خنده ات از ته دل

گريه ات از سر شوق

نبود هيچ غروبت غمگين.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:43  توسط من  | 

عید اومد بهار اومد میرم به صحراعيدتون مبارك

عاشق صحرایی ام بیرقیب و تنها

دلبر من پیکر گردن بلورم

عید اومد بهار اومد من از تو دورم

........................................................

سلام.یه سلام شاد و سبز نوروزی به همه ی آبجیهای

خوشگلم و داداشهای عزیزم....میدونم که از دستم

خیلی دلخورید و تو این مدت طولانی که آپ نکردم حتی

 بهتون هم سر نزدم...شرمنده ی تک تک تونم....به خدا خیلی

گرفتار بودم ولی در عوض شماها باید به خاطر عید منو ببخشین.

واقعا معذرت می خوام که تو عید به این بزرگی هیچ شعری نداشتم

آخه کاملا اتفاقی و بدون آمادگی آپیدم.....این دو بیت شعر بالا

رو هم که خیلی با ربطه بهتر از هیچی دونستم و نوشتمش...

عیدتون مبارک...ایشالله سال سگ براتون پر از وفا و صفا و شفا و

خوبی و خوشی و سلامتی و مهربونی و عشق و موفقیت و صمیمیت

باشه......اسمتون رو نمییارم چون میترسم یکی جا بیفته و از دستم

ناراحت شه.....پس عید همه تون مبارک.

فدای صفای وجود پر برکتتان!

تا بعد....ایشالله سال خوبی باشه...بیشتر از همیشه دعا کنین.

(ايشالله زندگيتون مثل اين عكس ساده ولي خوشگل و پر آب ورنگ باشه!)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 19:6  توسط من  | 

سلام بچه ها...راستش...از همون جايي كه من حوصله نداشتم پاشم برم دنبال يه شعري چيزي بگردم...در نتيجه ترجيح دادم كه خودم حرف بزنم....درباره ي چي نميدونم...هميشه همينطوره.آدم اولش هيچ حرفي نداره ولي كمي كه گذشت ول كن ماجرا هم نيس!!!تورخدا راس نميگم؟ ولي واقعا شماها خيلي بامرامين كه هي ميياد و ميگيد ناراحت نباش و اينا...به خدا الان اومدم كه باحال بنويسم....ببينين رنگشم قرمز كردم كه فكر كنيد شادم!!!پس گير ندين كه شاد باش!!!آها آخجون يه چيز باحال يادم اومد....اين پايينو بخونين :

.............................................................................................

20 بار ديدمت- 19بار خنديدم- 18بار به من اخم كردي- 17بار از دستم خسته شدي-ولي16بار ديگه سعي كردم-15جمله ي عاشقانه را14 بار به 13 زبان و12لهجه و11روز و روزي10باربه كمك 9 نفر به تو گفتم اما تو 8 بار قهركردي و 7 بار صورتت رو از من برگردوندي-6 باربرات مردم-5 بارقربونت رفتم -4 بار نازتو كشيدم-تو 3 بار ناز كردي و 2 بار خنديدي و جونمو به لب رسوندي تا 1 بار بهم بگي دوستم داري!!!

................................................................................................

خب ديگه خداييش خيلي خودمو كشتم تو اوج كلافگي اينا رو نوشتم!از همه تون تك تك تون ممنونم...اسم نمييارم كه پستم طولاني نشه ولي همه تون گليد به خدا.

خدافظ.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 10:52  توسط من  | 

چون دوستت می دارم،حتی آفتاب هم که بر پوستت بگذرد

من زرد می شوم،

روسری زردت که از کوچه عبور می کند،عاشق می شوم

و تا کفش های رفتنت جفت می شوند،غریب می مانم

و تنها وقتی گریه ای گمان نمی برم،در تو من سبز می مانم

که نیلوفرانه دوستت می دارم

نه مانند مردمانی که دوست داشتن را به عادتی که ارث برده اند

با طعم غریزه نشخوار می کنند!

من درست مثل خودم

هنوز و همیشه دوستت می دارم.

..............................................................................

سلام بچه ها.....ببخشيد كه خيلي وقته نآپيدم!خب چيكار كنم؟هي

منتظر بودم روحيه م عوض شه كه نشد...!آخرش تسليم شدم و بعد

 از چندين روز اومدم كه وراجي بكنم...ولي حرفي ندارم كه بشه

نوشت يعني اگه بنويسمش مي شه يه رمان از همونايي كه

 م.مودب پور نويسنده ي بشدت مورد علاقه ي من مينويسه!!!!

سرگذشتي دارم واسه خودم!

(بترتیب شکلها!).....

خب حلاصه اگه اومدين و من نيومدم ببخشيد.اگه اومدمو شما

نيومديد من ميبخشم...اگه نظر داديد مرسي اگه نداديد خرسيد!

خودمم كه يا نمييام یا اگه بيام حتما به همه نظر ميدم.!

خب ديگه تا بعد.

(راستی بچه های بلاگفا به خدا نمیتونم قسمت نظراتونو بالا بیارم

تا مشکل حل میشه حلالم کنین خودتون بیاین و برین !)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 13:9  توسط من  | 

يادمه اولين روز گونه هامو تر كرديد وقتي ديديد ديوونه م حرفامو باور كرديد

خيالتون راحت شد كه بي شما مي مونم محبتو از اون وقت كمتر و كمتر كرديد

شما دوستم نداشتيد از چشماتون ميباريد نمي دونم شعرامو واسه چي از بر كرديد

از هر جا ميگذشتيد گل به پاتون ميريختم شما به جاش تو قلبم هزار تا خنجر كرديد

عزيز بوديد فراوون زجرم داديد چه آسون وجودتون رو با زجر واسه م عزيزتر كرديد

چه روزايي كه شونه م پناه اشكاتون شد روزانو هاي خسته م خستگي ر و در كرديد

انگار خوشي نمي خواست من مزه شوبفهمم يه روز كه گل ميدادم،نداده پرپر كرديد

چيزي نبود نا اون روزآروم بوديم و خوشبخت تمام كارها رو اون روز آخر كرديد

من كه چيزي نگفتم كه دلتون گرفته اين اولين باره كه شما باهام قهر كرديد

.............................................................................................

سلام بچه ها....آبجيا و داداشا....اييييييي دلم مثل يه نقطه شده....خيلي گرفته....مثل

زندونه....بذاريد فضاي دلمو توصيف كنم:تاريكه تاريكه....چراغا خاموشن...هيچ

صدايي نميياد ....اصلا انگار هيشكي توش نيست....ولي هست...(چي ميگم من!)

ميبينين من ديگه مثل اونوقتا نيستم....من ديگه حوصله ي شوخي ندارم..شعر بالا رو

تقديم ميكنم به اونايي كه خودشون اگه بخونن ميفهمن واسه اونا نوشتم

ولي مطمينم كه نميخونن!حيف....اون تيكه صورتي هاش خيلي حرف دلمه...من

هميشه تيكه ي باحال شعرارو با اين رنگ مينوشتم.....وبلاگم چقدر غم انگيز شده!

چه جوري تحملش مي كنين؟!خودم دلم ازش ميگيره......نه....فايده نداره من دختري

نبودم كه زود جا بخورم.....همين الان قول ميدم كه بشم همون دختر باحال قبلي!

ولي تازه اينهمه وقت گذاشتم اينو نوشتم....آشتي با دنياي خنده از پست بعدي...

هه....چه مسخره ست آدم ناراحت باشه ولي خوشحال باشه!!!!ميدونين كه چي ميگم!

نظر بديناااااااااااا...()

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 21:56  توسط من  | 

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری

_نه،

از آن پاک تری.

تو بهاری

_نه،

بهاران از توست.

من به چشمان خیال انگیزت معتادم،

ودر این راه تباه ،

عاقبت هستی خود را دادم.

من تو رابا خود تا خانه ی خود خواهم برد،

که در آن شوکت پیراستگی

چه صفایی دارد.

آری از سادگیش

چون تراویدن مهتاب به شب

مهر از آن می بارد.

می توانی تو بمن،

زندگانی بخشی،

یا بگیری از من،

آنچه را می بخشی.

................................................................

سلام.

شعر خیلی زیبای بالا که از مصدق هستش تقدیم به هر کی میاد اینجا.

خدافظ.

دعا يادتون نره بچه ها تورخدا......

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 12:13  توسط من  | 

چه خوب است که همیشه هوای اتاق من از عطر

مریم های خوشبو پر باشد و میان دستهای پر از

خالی من رزهای زیبا قد بکشند تا من احساس

کنم اتاق کوچکم بهشتی است که تو برایم ساخته ای.

...............................................................

سلام.دعا يادتون نره بچه ها.فداي هر كي ميياد اينجا.خدافظ..

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 12:41  توسط من  | 

دهانت را می بویند

مبادا که گفته باشی دوستت می دارم

دلت را میبویند

روزگار غریبی ست نازنین

وعشق را کنار تیرک راه بند

تازیانه میزنند.

...

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روز گار غریبی ست نازنین

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

...............................................

سلام. به همه .به همه ی اونایی که یه روز با شور و هیجان خاص خودم بهشون

 میگفتم آبجی...داداش…ولی امروز ،الآن،دیگه هیجانی ندارم...نه برای

زندگی..نه برای حتی مردگی!...دیگه من اون دخترپر شور سابق نیستم...شرمنده ی

تک تک شما هستم که با وجود اینکه تو این مدت تقریبا 12 روزه بهتون

سر نزدم ولی شما همه اومدین.خب آبجی و داداش واقعی به همین میگن دیگه...خلاصه

بگـــــــــــــــم:..شرمنده ی همه هستم...داداشام: مهرداد.آرش.حسین.سعید.نیماگوسفند.بنیامین.حمیدرضا.محمد.حبیب خفن.علی.هادی

.فرزاد.امین و آبجی هام:سونیا.مسی.فرزانهژیلا.بهناز.فردوس.لاویز.رهاو

داداش مهردادو آرزوکه باید همیشه با هم گفته بشن.

ببخشید دیر آپیدم.ببخشید افسرده آپیدم.ببخشید با این رنگای غم انگیز نوشتم.ببخشید

کم اومدم و کم نظر دادم.ببخشید اگه اسم  یکی رو جا انداختم .خدافظ.راستی بچه ها

تورخدا برام دعا کنین...از اون دعاهایی که خودم واستون میکردم.

(هیچوقت فکر نمیکردم که شعری رو که فقط یه تیکشو گذاشتم رو اسم وبلاگم ،یه

روز همشو بنویسم البته همش که نه به خاطر اینکه پستم طولانی نشه کمیشو نوشتم

....اصلا فکر نمیکردم که به این شعر احتیاج داشته باشم...روحت شاد استاد شاملو..

چه احساسی....)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 18:3  توسط من  | 

رودها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می کنند،

کوه ها با قله ها و دریاها با موج ها زندگی پیدا می کنند،

و انسان ها ،همه ی انسان ها با عشق،

 فقط با عشق،

پس بار خدایا بر من رحم کن،بر من که  می دانم ناتوانم  رحم کن،

باشد که خانه ای نداشته باشم،

باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم،

باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم،

اما نباشد،هرگز نباشد،

                         که در قلبم عشق نباشد

                         هرگز نباشد.

                      *آمین*

.....................................................................

سلام به آبجی ها و داداشای عزیزم.

امشب به دو بهانه آپیدم: 1.سالگرد پرپر شدن فروغ فرخزاد عزیزینی فردا

                                2.به بهانه ی ولنتاین که میشه پس فردا25ام.

هر کی نظر میده اگه لطف کنه یه چیزی هم در مورد عشق بگه

عالی میشه....این متن خییییییییییییییییلی زیبای بالا رو هم از سریال

و خداوند عشق را آفرید، کش رفتم.....خیلی به جا نوشتمش ،مگه نه؟

                        * قلبتان پر عشق با د*

                                

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 21:46  توسط من  | 

توی قاب خیس این پنجره ها عکسی از جمعه ی غمیگین می بینم

چه سیاهه ،به تنش رخت عزا ، توچشاش ابرای سنگین می بینم

داره از ابر سیاه خون می چکه،جمعه ها خون جای بارون می چکه

نفسم در نمییاد،جمعه ها سر نمییاد،کاش می بستم چشامو ،این ازم بر نمییاد

داره از ابر سیاه خون می چکه،جمعه ها خون جای بارون می چکه

عمر جمعه به هزار سال میرسه،جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه

آدم از دست خودش خسته می شه،با لبای بسته فریاد می کنه:

داره از ابر سیاه خون می چکه،جمعه ها خون جای بارون می چکه

جمعه وقت رفتنه ،موسم دل کندنه،خنجر از پشت میزنه،اونکه همراه منه

داره از ابر سیاه خون میچکه،جمعه ها خون جای بارون می چکه

.............................................................................................

سلام به همه تون!اولا بازم تسلیت به خاطر عاشوراو محرم

بعدش :خوب و خوشین؟ خب باشید تا اموراتتون بگذره!!!

دلم براتون بگه این شعر خیلی دوس داشتنیه...گفتم از حال و هوای  محرم

درتون بیارم...هم اینکه جمعه ست ،یه چیزه باربط بنویسم...

خیلی ها نظرشون در مورد جمعه همینه...شما چی؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 13:3  توسط من  | 

ای که با مردن من زنده شدی!

چه از این زنده شدن حاصل تست؟

کینه تلخ مرا کم مشمار

که به خونخواهی من قاتل تست!

تا به دندان بکند ریشه ی تو

می تپد در رگ من،کینه ی من

گور عشق من اگر سینه ی تست

گور عشق تو شود سینه ی من

تب تندی که مرا تشنه گداخت

عشق من بود و مرا دشمن بود

در تو بیمایه اگر در نگرفت

چکنم،قلب تو از آهن بود!

کاش از سینه ی خود می کندم

این نهالی که به خون پروردم

کاش چون مکر تو را می دیدم

از تو و عشق تو بس می کردم

دل تو مرده صفت خاموش است

دل من پر تپش از سوداهاست

چه توان کرد که خشکی ،خشکی است

چه توان کرد که دریا ،دریاست

هان مپندار،مپندارای زن!

تو به هر جا که روی،تنهایی

تو به هر جا که روی پابندی

من ترا به خود خواهم خواند

من تو را از تو رها خواهم کرد!

تا کنارم بنشینی همه عمر

بندت از بند جدا خواهم کرد!

................................................................

اووووووووووو دستام خسته شد جونه شما!!!!!

سلام .خوبین؟خوشین؟دماغا چاقه؟ایشالله چاقترم بشه!!!

 من این شعرو خوندم ،خوشم اومد گفتم واسه شما آبجی ها

و داداشام هم مینویسم که خوشتون بیاد،ولی هی نوشتم و

ادامه داشت....خلاصه اینکه اگه حوصله نداشتین بخونین بعدا

حتما بخونینش ،خییییییلی باحاله .دمش گرم .نادر نادر پور،

شاعرش رو میگم...راستی من تیکه باحالتراشو با آبی نوشتم که 

تو ذهن بمونه...بلاخره لازم میشه!چه امروز چه فردا!دنیا همینه.

دیگه چی میخواستم بگم؟؟؟هیچی...آها یادم اومد ...باید به همه

تون یه مرسیه جانانه بگم!به همه ی اونایی که همیشه با کلیک رو

وبلاگ من،با حضور و عبور زیبا و پر شورشون اینجا رو نگه

میدارن...تصمیمو گرفتم .اینجا رو شاید تا سالگردش نگه دارم

فکر کنم 9 تیر میشه یه سال.همون روزی که کنکور دادم عصرش

اینجا رو باز کردم...آخه میدونستم قبول نمیشم ،گفتم تا سال بعد بیکار

نباشم!!!همش که نمیشه این درسه لامذهبو خوند،میشه؟؟؟

خب دیگه امروز زیادتر از زیادی حرفیدم...میدونم که نصفشم

نخوندین!ولی خب خودم که راحت شدم...بهتر از این بود که

اینا رو تو دلمو رو زبونم نگه دارم..مگه نه اینکه شما آبجی

و داداشامین؟پس باید به حرفامم گوش بدین.نظر یادتون نره!تا بعد!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 12:8  توسط من  | 

تو می گریزی و من در غبار رؤیاها

هزار پنجره را بی شکوه می بندم

به باغ سبز نوید تو می سپارم خویش

هزار وسوسه را در ستوه می بندم

بیا که جلوه ی بیدار هر چه تنهایی است

به نوشخند گوارای مهر خواب کنیم

به روی تشنگی بی گناه لبهامان

هزار بوسه نشکفته را خراب کنیم

 

تو میگریزی اما-دریغ-می ماند

خیال خسته شبها و میوه های ملال

 

اگر درست بگویم نمیتوانم باز

به دست حوصله بسپارم آرزوی وصال.

......................................................

سلام به همه ی گلا و گلبرگا و برگها و حتی خارها یعنی

شما عزیزای دوست داشتنی که با اومدن به اینجا منو شاد

میکنین....

نمیدونم درست  حالا که میخوام دره این وبو تخته کنم،هرچی

شعر باحال و رمانتیکه دستم میاد...به خاطر همین خودمم دلم

میسوزه ...حیف نیست وبلاگه به این وزینی تعطیل بشه؟!

آخه اونوقت شماها چیکار میکنین؟آخه یییییییییییییی ......

خلاصه اینکه این شعر از یدالله رویایی(رویا)هستش

و اینم محشره.....اصلا سلیقه که نیست ،باقلواست!!!

همه ی شعرایی که مینویسم باحالن چون من...م(!)

اگه تونستین این سه نقطه رو حدس بزنین شاید من تعطیلش

نکنم...

فعلا زت زیاد

همه ی شعرایی که

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 11:8  توسط من  | 

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید بچشمان سیاهم

تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی

نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی

چون در خانه ببستم،

دگر از پای نشستم،

گویا زلزله آمد،

گویا خانه فروریخت سر من،

 

بی تو من در همه ی شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

تو همه بودونبودی

توهمه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من؟

که ز کویت نگریزم.

گر بمیرم ز غم دل،

بی تو هرگز تستیزم.

من و یک لحظه جدایی؟

نتوانم،نتوانم

بی تو من زنده نمانم.

.............................................................

هااااااااااااااااا سلام داداشا و آبجیها ی گل نرگسم!

هر کی اومده خوش اومده هرکی نظر میده الهی به مرادش برسه ننه!!!

هرکی هم نظر نمیده الهی خدا به راه راست هدایتش کنه!!!

من دیگه برم....باید بیام بهتون سر بزنمو اینا......

راستی ...این وبلاگ قراره تعطیل بشه....چراشو نه یییییدونم...

نظر شما چیه؟

(راستی یادم رفت بگم شعر از هما میر افشار )

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 11:47  توسط من  | 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود 
ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی

.................................................

آبجی ها و داداشای گلم بعد از یه هفته بلاخره آپیدم....

چه شب ها که با ناراحتی و گریه سر بر بالین نگذاشتید!!!!

وچه خوابها که در رویا یتان ندیدید!!!!آه ....روزها رو یادم رفت....همان روزهایی

که به انتظار آپ شدن وبلاگ من ساعتها آمدین و آمدین و و دست از پا درازتر

رفتین!!!!بلاخره اومدم تا طعم خوشی رو به کامتون بازم بچشونم.....ولی شعری

 دم دستم نبود همین دو بیت بالا رو که خودم عاشقشم براتون نوشتم......

بازم با نظراتون منو خوشحال کنین........

فدای دل پاک همتون...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 14:35  توسط من  | 

 

چه شبی بود و چه روزی افسوس!

با شبان رازی بود،

روزها شوری داشت.

ما پرستوها را ،

از سر شاخه به بانگ هی، هی

می پراندیم در آغوش فضا،

ما قناری ها را

از درون قفس سرد رها می کردیم،

آرزو می کردم،

دشت سرشارزسرسبزی رؤیاها را.

من گمان می کردم ،

 دوستی همچون سروی سرسبز،

چهار فصلش همه آراستگی ست.

من چه می دانستم ،

هیبت باد زمستانی هست.

من چه می دانستم،

سبزه می پژمرد از بی آبی،

سبزه یخ می زند از سردی دی.

من چه می دانستم،

دل هر کس دل نیست

قلب ها ز آهن و سنگ

قلب ها بی خبر از عاطفه اند.

***

از دلم رست گیاهی سرسبز،

سر برآورد،درختی شد،نیرو بگرفت.

برگ بر گردون سود.

این گیاه سرسبز،

این برآورده درخت اندوه،

حاصل مهر تو بود.

.........................................................................

از شاعر مورد علاقه ام مصدق.

امیدوارم خوشتون اومده باشه.خیلی وقت بود از این شعرا

نمیذاشتم....راستی بچه ها هه ردی جونم خوشکله؟ عکسشو

بلاخره گذاشتم.نظر بدین.

تا های....

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 16:2  توسط من  | 

شبا بی تاب و بیدارم، تو آرومی تو در خوابی

شبم،تاریک و خاموشم، تو خورشیدی که می تابی

یخم ،سردم ،زمستونم، تو گرمای تابستونی

کویرم ، خشک و لب تشنه،تو سبزی سبز،تو بارونی

منم بی پر و بال خسته ، تو اما اوج پروازی

منم شعر فراموشی ، تویی که نغمه پردازی

منم محتاج یک آواز ،به فکر لحظه ی پرواز

که با تو همسفر باشم ، باتو همساز و هم آواز

بساز با من ،نترس از من،نترس از سردی دستام

بخون با من ،بگو بامن ،که با تو راهی فردام

به من معنی بده با عشق ، منو با عشق احیا کن

رو به زندون تنهایی ، در و پنجره ای وا کن

به این دنیای بی رنگم بزن نقشی، بده رنگی

که دلگیرم و افسرده از این دنیا ی بی رنگی

..................................................................

سلام....امیدوارم که خوشتون اومده باشه...خدافظ....!!!

(تقدیم به هر کسی که میخواد این شعرو به یکی دیگه تقدیم کنه!)

.................................................................

در گذشت شاعر معاصر::م.آزاد::رو به دوستداراان شعرش

تسلیت میگم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 14:19  توسط من  | 

به احترام اتاق تنهاییهایم ..........سکوت.

به احترام مادر و پدرم که در جواب محبت هایشان هیچ وقت هیچ جمله ای

پیدا نکردم که به آنها بگویم........سکوت.

به احترام عشق وپاک بودنش.....سکوت.

به احترام ردپاهایی که روی برف جا ماندن و به احترام تمام آنهایی که ما

را دیدن و هیچ نگفتن .............سکوت.

به احترام همه ی چیزهایی که خدا به ما داده یا نداده و به احترام همه ی

بخششهای خدایمان................سکوت.

.............................................................................................

.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 12:28  توسط من  | 

سلام بچه هااااااااااااااااااااااااااااااا.

واااااااااااااای .نمیدونین من تو این دوروز چی کشیدم.....

پریشب که هه ردی جون برنامه داشت هااااا،اونقدر پای تلفن و بوق

اشغال ایستادم که مردم.

اونقدر خوشکل بود....اونقدر محشر بود......اونقدر با ادب و با

شخصیت و خوش بر خورد وخوش صدا وخوش تیپ و جیگر

بود که حد و اندازه نداشت ....ای هه ردی الهی فدات شم...

وای وووووو هزار وای به روزگار من....همش 21 سالشه

نمیدونین چه قد و بالایی داره...چه هیکلی داره...صورتش...

گرد گرد سفید ...چشاش عسلی ...موهاش کال.....واییییییییی

صداش  ....صداش مثل زنگوله میمونه!!!!!ای من فدایت...

حیف که تلفن اشغال بود وگرنه اونقدر قربون صدقه اش میرفتم تا

خود کارمندای شبکه ،صدامو میبریدن.....

ای خدا بیکار بودی اینو ساختی؟

بیکار بودی اینو اینقدر  خوشکل ساختی؟

بیکار بودی به این ،این صدای محشرو بدی که معروف شه و

منم دیوونه ش....

من تو توهمم بچه ها واسه همین ببخشین اگه دیردیر میام سر میزنم...

دیشبم خوابشو دیدم.......

من هه ردی رو میخوااااااااااااااااااااااااااام ..هه ردییییییی

آخ له ده ردی دل که ده ردی تویه   من چی بکم او دله عاشقی تویه

....................................................................................

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 11:15  توسط من  | 

آبجیها و داداشای گلم سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه و وضعتون توپ!

امروز این پست رو اختصاص دادم به تبریک عید.

از همین حالا پیشاپیش عیدتون مبارک.مارو هم دعا کنین.

به همه تبریک میگم ولی ابن عزیزا بیشتر:

داداش مهرداد،آبجی مینو،داداش هیمن،آبجی نیوشا،داداش سعید،

داداش محمد،داداش حسین،و....

بیشتر از همه هم به هه ردی جونم تبریک میگم.

امشب هم ماهواره برنامه داره.با هه ردی شب خوبی خواهیم داشت.

حیف که شاید شماها کانالهای کردی رو ندارید که ببینینش.

کردا برن کانال کوردسات.ساعت 10امشب.

اونایی که دیدن بگن.

التماس دعا.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 14:47  توسط من  | 

بابا بی خیال دیگه ناز کردنم حدی داره

ما که رفتیم بعد ما میدونی کی دوستت داره

روتو کم کن ،روتو کم کن دیگه تحفه هم که نیستی

تمومش کن افه هاتو بس کن این همه اداتو

مگه ما چی کم گذاشتیم از مرام و معرفت

که تو اینجور با ما بد تا می کنی، بی معرفت

گفته بودم نفسی برام میرم تا آخرش

نفسی که حرمتمو بگیره می برمش

راستشو بخوای دیگه خسته شدم

رک بگمت به دلم نشسته بودی ،خشکیدی،بریدمت

دیگه اون دنیای پر رنگ و چراغت نمی خوام

واسه رو کم کنی تم شده سراغت نمی یام

قاطی کردم بد رقم می خوام که قیدت بزنم

می خوام این دندون عاریه رو از ته بکنم

به خدا عشقی که ذلت بیاره ،کشکه عزیز

جون هر چی مرده این قد دیگه آبرو نریز

عشقی که ما پی شیم بی شیله پیله صادقه

همه مردم میدونن همه مردم میدونن

..........................مشکی رنگه عاشقه

................................................................................

گاهی وقتا سکوت بهتر از حرف زدنه پس.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 14:20  توسط من  |